![]() |
یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/10/9 |
![]() |
حسین پناهی میگه:توی یک جمع بی حوصله نشسته بودمطبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم خواندم سه عمودییکی گفت بلند بگو گفتم یک کلمه سه حرفیه ازهمه چیز برتر استحاجی گفت: پولتازه عروس مجلس گفت: عشقشوهرش گفت: یارکودک دبستانی گفت: علمحاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکهگفتم: حاجی اینها نمیشهگفت: پس بنویس مال گفتم: بازم نمیشه گفت: جاه خسته شدمبا تلخی گفتم: نه نمیشه مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است. اون که تازه از سربازی آمده بود گفت: کاردیگری خندید و گفت: وام یکی از آن وسط بلندگفت: وقت خنده تلخی کردمو گفتم: نه اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنمشاید کودک پا برهنه بگوید: کفشکشاورزبگوید: برفلال بگوید: حرفناشنوا بگوید: صدانابینا بگوید: نورو من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت: "خدا"
گاهتجربه هایی هستکه دوستداریم انجامش بدیمشاید بعد آن بار ها از تجربه ای که داریمبهره مند بشیماما اگر اشتباهی بشود..نباید شکست خوردهمین هم خودش یک تجربه ی مثبت هست .سعی کنیم تجربه ی بد رو دو تجربه نکنیم.
شنیدم مصرعی شیوا،که شیرین بود مضمونشمنم مجنون آن لیلاکه صد لیلاست مجنونشغم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخ افکندکه غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش
|
![]() |
یادداشت ثابت - سه شنبه 95/9/3 |
?صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشق بی دل خبر دریغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار |
![]() |
یادداشت ثابت - دوشنبه 95/9/2 |
![]() |
یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/8/20 |
![]() |
یادداشت ثابت - یکشنبه 95/8/17 |
![]() |
یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/8/14 |
![]() |
یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/8/14 |
|