![]() |
یادداشت ثابت - دوشنبه 95/11/26 |
صبح امروز کسی گفت به من؛
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی... تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند
و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا یاد تو انداخت
، رفیق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ، چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ، تنت گرم، دعایت با من!