پيام
+
ايام کودکي شنبه را دوست نداشتيم
هميشه سخت ترين امتحانات بعد جمعه بود
اي کاش جمعه ها زود نميگذشت تا به شب شنبه برسيم
کابوس خواب هاي شيرين را از چشمانمان ميدزيد
تا طلوع صبح هزار بار از خواب مي پريديم
چقدر خوب بود ايام کودکي جمعه ها و امتحان سخت
نگارستان خيال
94/3/30
*ليلا*
@};- @};- @};- @};-
وبلاگي مهيج و جالب
هنوز تنم به لرزه ميفته B-)
دانش آموز پويا
@};-
سعيد عبدلي
@};- الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم@};-
*ليلا*
@};-
سعيد عبدلي
@};- ازقول يکى ازشاگردان شيخ رجبعلي خياط نقل شده که: شبى وارد جلسه شدم، قدرى دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود چشمم که به افراد جلسه افتاد، يکى را ديدم که ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض کردم که: چرااين شخص ريشش را تراشيده است. جناب شيخ که رو به قبله و پشت به من بود ناگهان دعا را متوقف کرد و گفت به ريشش چه کار دارى؟ ببين اعمالش چطوراست! شايديک حسنى داشته باشد که تو ندارى!
*ليلا*
@};-